واکسن 18 ماهگی
دینا جونم دیروز دوشنبه 16 اردیبهشت نوبت واکسن 18 ماهگیت بود.از روز قبلش استرس داشتم آخه شنیده بودم واکسن 18 ماهگی نی نی هارو اذیت میکنه.شب که اصلا نتونستم بخوابم صبح زود پاشدم صبحونه ات رو آماده کردم و تا ساعت 9 به کارام رسیدم ساعت 9 اومدم بیدارت کردم دوست نداشتی از خواب بیدار شی انگار میدونستی قراره یه اتفاقی بیافته خلاصه صبحونه ات رو دادم و آماده شدیم که بریم.تو راه زنگ زدم به بابایی که اونم مرخصی ساعتی بگیره و باهامون بیاد.بابایی رو از جلوی اداره برداشتیم و رفتیم مرکز بهداشت.
اول خانوم دکتر قد و وزن و دور سرت رو گرفت و بعدش گفت آماده اش کنید تا واکسنشو بزنم.من که دل توی دلم نبود دستام میلرزید تو رو دادم بغل بابایی.خانوم دکتر اومد اول قطره فلج اطفال ریخت تو دهنت که تو جیغت رفت هوا بعدشم یه واکسن به دستت و یه واکس به پات زد.بمیرم کلی گریه کردی زود بغلت کردم و رفتیم بیرون.سه چرخه ات تو ماشین بود به هوای اون آروم شدی.رفتیم خونه مامان جون اونجا کلی سه چرخه سواری کردی و درد آمپولو فراموش کردی.بعدشم که خوابیدی بعد از ظهر که بیدار شدی خدارو شکر نه تب داشتی نه پا درد.داشتی واسه خودت قدم میزدی.منم وقتی دیدم حالت خوبه با مامان جون پا شدیم رفتیم خونه خاله ام اینا اونجا هم دختر خوبی بودی و اصلا اذیتم نکردی.طرفای عصر تبت شروع شد قطره ی استامینوفنتو دادم و برگشتنی تو بغلم خوابیدی.راستی از 2 روز قبلش کل داروخونه های شهرو گشتیم و نتونستیم برات شیافت استامینوفن پیدا کنیم.زنگ زدیم به بیتا جون (دختر خاله ی بابایی ) که تو بیمارستان تخصصی اطفال کار میکنه گفت من براتون پیدا میکنم.
خلاصه به زور 4 تا پیدا کردو رفتیم ازش گرفتیم و اومدیم خونه.شب کلی واسه خودت بازی کردی و خوابیدی نصف شب که بیدار شدم دیدم داری از تب میسوزی سریع با بابایی پا شویت کردیم و خوابیدی.تا صبح بیدار بودم و تبت رو چک میکردم .صبح مثل همیشه با خنده بیدار شدی و حالت خوب خوب بود.
خدا رو شکر که این واکسنتم مثل واکسنای قبلی زیاد اذیتت نکرد و به خیر گذشت.
واکسن بای بای تا 7 سالگی.


واکسن 18 ماهگی
